بگذار تا به لهجه باران بخوانمت

بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت

تا کوهها صدای مرا منتشر کنند
همراه بادهای پریشان بخوانمت

چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت

بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت

آهنگ التهاب سراب است در دلم
بگذار تا به لهجه یاران بخوانمت
دیدگاه ها (۳)

حال من خوب است اما با تو بهتر می شومآخ ... تا می بینمت یک جو...

من تب زده بیمار و....تو انگار نه انگارلب تشنه ی دیدار و....ت...

خدا کند که مرا ناگهان رها نکنیبمان که قلب مرا از خودم جدا نک...

من که مجنونت شدم ذکرم فقط لیلا شده مضطرب بر حال من دیگر خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط