کسی اولین بار یه کلم دید..

کسی اولین بار یه کلم دید..
اولین برگش رو کند زیرش یه برگ دیگری رسید و زیر اون برگ یه برگ دیگه و..
با خودش گفت..
چه چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن!!
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده بلکه کلم مجموعه ی این برگهاست..
داستان زندگی هم مثل همین کلم هست ما روزهای زندگی را تند تند ورق میزنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده در حالیکه همین روزها اون چیزی است که باید دریابیم و درکش کنیم..
و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه هایی که خوردیم نه خوردنی بود نه پوشیدنی فقط دور ریختنی بود!!
زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم..
دیدگاه ها (۱)

نوه اقای مجری.ساکن کانادا

خخخخخخ

از کسی پرسیدند: ماه قشنگتر است یا مادرت.؟ گفت: ماه را که میب...

هیچوقت نزارید شوهراتون اسم دختراتون رو انتخاب کنن...چون حتما...

my favorite enemy p9الینا صبح با صدای زنگ گوشیش از خواب پرید...

تا کمر خم شد .. با احترام و ذوقی که پنهانش میکرد لرزاند صاف ...

Dead bride...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط