از همان روزی که در باران سوارم کرده‌ای

از همان روزی که در باران سوارم کرده‌ای
با نگاهت هیـــچ میدانی چکارم کــرده‌ای؟
با تــو تنهـــا یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بی‌قرارم کرده‌ای
جرعه‌ای لبخند گیــرا - از شراب جامدت
بر دلم پاشیده‌ای _ دائم _خمارم کرده‌ای

تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت ، خنده‌ات ، مویت ، شکارم کرده‌ای
در خیابان اولیـــن عابر منم هر صبـــح زود
در همان جایی که روزی غصه دارم کرده‌ای
رأس ساعت میرسی،می‌بینمت،ردمیشوی
کـــم محلی می‌کنی بی اعتبــــارم کرده‌ای
در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بوده‌ام
خوب‌ کردی آمدی.. مجنون تبارم کرده ای
دیدگاه ها (۳)

عشق …رقصیدن به ساز کسی نیست! یک رقص دونفره است،گاهی گامی به ...

تو...... سڪوت میان ڪلامم هستـــــے!!!دیده نمیشوے ...

باید ببوسی چشــم های روشنــم راتا پــُر کنــد آغــوش تــو حج...

کسی نیست در این گوشه فراموش تر از منوز گوشه نشینان تو خاموش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط