توسل به حدیث کساء

توسل به حدیث کساء

حدود یکسال می شود که به مجالس معارف الهی راه یافته ام و با حدیث کساء و برکات آن در این جلسه نورانی آشنا شدم. در ابتدای هر جلسه حوزه این حدیث را تلاوت کرده و سپس مسؤول حوزه از برکات آن صحبت می نمود.

‏خودم نیز گرفتاریها و مشکلاتی داشتم که به برکت توسل به این کلام آسمانی رفع شد، از برکاتی که از این حدیث شریف دریافت نمودم، حل مشکلاتی سخت در مورد فرزندانم است که یک مورد آن چنین می باشد: یک مشکل مهمی که در مورد پسرم داشتم این بود که: با اینکه پسرم از نظر سن و سلامت جوان کاملی بود، ولی عقیده اش ضعیف بود و نماز نمی خواند، مطالب دینی هم که به او گفته می شد بی اعتنایی می کرد، مجالس دینی را قبول نداشت، بلکه جسارت نیز می کرد! به حدی که در خانه به ستوه آمده بودم، خیلی ناراحت بودم و به خاطر آن گریه می کردم.

‏می دیدم با اینکه هم در خانه ملتزم دستورات دینی هستم و هم به جلسات دینی می روم و الترام خودم را نسبت به اهل بیت علیهم السلام نشان می دهم، ولی در خانه خودم اینطور به دور از عقاید صحیح، فرزندم یرورش می یابد بلکه مخالفت هم با عقاید دینی می کند و این برایم خیلی سخت بود، بلکه بزرگترین مشکل زندگیم شده بود ‏و دائما روی این موضوع عدم دینداری فرزندم غصه می خوردم. شوهرم هم انسان متدین و مؤذن مسجد، و مواظبت بر حلال و حرام می کرد ‏و ما در مورد این مشکل می گفتیم: ما که بر حلال و حرام و انجام مطالب دینی مواظبیم پس چرا پسرمان اینطور شده است؟ وهر دویمان ناراحت بودیم.

‏توسلات مختلفی کرده بودم، هر چه ذکر و یا توسلات برای گرفتن حاجت بلد بودم و یا می شنیدم، و هر دعایی که می گفتند برای گرفتن حاجت خوب است، همه را انجام داده بودم،‏مثلا انواع دعاهای توسل و ادعیه و توسلات دیگر و به نیت این موضوع در مجالس توسل و روضه می رفتم ولی نتیجه نمی گرفتم.

‏بعد از آنکه در جلسه حوزه معارف الهی در مورد حدیث کساء و برکاتش و حاجت گرفتن از آن مطالبی شنیدم و با برکات آن آشنا شدم، نیت کردم که برای برآورده شدن این حاجت مهم و هدایت و اصلاح جوانم 40 شب آن را تلاوت کنم.

‏ختم را شروع کردم و 40 شب آن را خواندم، بعد از 40 شب مانند اینکه معجزه ای شد و بدون هیچ بحث وحرفی دیدیم که یکباره پسرمان حال و رفتارش عوض شد! بدون هیچ پیگیری خودش مرتب شروع کرد به نماز خواندن! آن هم بطوری که اولین نفر در منزل بود که اول وقت برای نماز حاضر می شد! عقایدش هم اصلاح شد و دیگر از آن بی اعتقادی بیرون آمده، بلکه به حدی عقیده اش نسبت به حضرات اهل بیت علیهم السلام محکم و خوب شده و ایمان آورده است که تا اسم حضرات اهل بیت علیهم السلام می آید، رفتارش عوض می شود و با احترام رفتار می کند، و دیگران را نیز به سوی اهل بیت علیهم السلام دعوت می کند. به مجالس دینی نیز علاقمند شده و مرتبا شرکت می کند و دیگران را هم به مجالس دینی می آورد، با این نتیجه اعجاز آمیز ناراحتیهایم برطرف شد، و فرزندم به برکت این حدیث آسمانی نجات یافت. مولایم را به خاطر راهیابی به این مجالس نورانی و درک این برکات شکر می کنم.

            و الحمدلله رب العالمین
دیدگاه ها (۱۶)

( قسمت سوم: آرزوی بزرگ ).پدرم همیشه آرزو داشت درس بخونه ... ...

( قسمت چهارم: اولین روز مدرسه ).روز اول مدرسه ... مادرم با ب...

( 1990 قسمت دوم: قانون سال ).سال 1967 ... پس از برگزاری یک ر...

سرزمین زیبای من!!! ( قسمت اول: زنده باد ملکه ).استرالیا ... ...

بسم الله الرحمن الرحیمبه یاری و لطف خداوند رحمن😍ختم صلوات هد...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :از این رو، مثال‌های بس...

نسخه تصویری در مسیر بندگی 1558حرم اهل بیت علیهم اسلامامام صا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط