حكایت من

حكایت من

حكایت كسی است كه عاشق دریا بود اما قایق نداشت

دلباختۀ سفر بود اما همسفر نداشت

حكایت كسی است كه زجر كشید اما ضجه نزد

زخم داشت و ننالید

گریه كرد اما اشك نریخت

حكایت من حكایت چوپان بی گله

و ساربان بی شترست!

حكایت كسی كه پر از فریاد بود اما سكوت كرد

تا همۀ صداها را بشنود...........
دیدگاه ها (۵)

dark life = 20

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۶: خبرآشپزخانه هنوز شلوغ بود.خدمتکارها ظر...

( last minute )

.......//برده ی زیبا//.......

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط