جان خود را نذر خدمت در کنارت می کنم

جانِ خود را نذرِ خدمت در کنارت می کنم
چشمه هایِ مهربانی را نثارت می کنم
یک غزل می گویم از عریانیِ عشق و جنون
در تمام ِ بیت هایش، آشکارت می کنم
هر هجایش باغی از آرامش و امید و عشق
یک به یک قافیه ها را دوستدارت می کنم
وای اگر امشب در آغوشم بگیری محشراست
در میان ِ شرجی ِ تن، بی قرارت می کنم
می دهم الماسِ بوسه بر لبان ِ خیسِ تو
کشتزارِ سینه ام را کارزارت می کنم
عاقبت در برکه ی پیراهنم می نوشمت
هر خطوطِ پیکرم را وامدارت می کنم
مثلِ خون در بسترِ رگهای من جوشیده ای
پس به شعر و شور و بوسه گلعذارت می کنم
این غزل تقدیم تو، بشکن حصارِ عشق را
آخرش میبوسمت،، مست و خمارت می کنم
دیدگاه ها (۴)

عشقٍ پیری گر مثال استُ جوانی بیشترسوز عشقت همچنان آتش فشانی...

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، د...

نگاهت ، تیغه ی مژگان زهر آلود با خود داشتتمام جاده هایت تاب...

روزی که تو دل بر دل این عشق نشانی از این من بیچاره‌ نمانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط