بی‌تو آوارم و بر خویش فرو ریخته‌ام

بی‌تو آوارم و بر خویش فرو ریخته‌ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادیِ من
دیدگاه ها (۱)

فكر كردن به توبَختَكِ شيرينیستكه شبها می‌افتد به جانم ...

برای همدل خود لازم نیست همه چیز را بگویی تا او اندکی از تو ر...

در لا به لای موهای تو شعرهای قشنگی نشسته استبـا سـر انـگـشـت...

چه غمگین پیچک به گل گفت: دورت بگردم اما تماشاگر عشق بازی گل ...

دوباره میسازمت وطن. اگر چه با خشت جان خویشستون به سقف تو میز...

دوباره میسازمت وطن. اگر چه با خشت جان خویشستون به سقف تو میز...

ای غم‌ شیرین تو رهایم نکنرفته ام از خویش صدایم نکنشهرۀ شهرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط