منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنی

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنی
با طلوعت عشق من پیوسته تب دارم کنی

دست و بازویت عزیزم تکیه گاهم می شود
تا در آغوشت مرا مستانه دلدارم کنی

باز کن آن پلک زیبا آن دو چشم مست را
آن بساط ناز را تا که خریدارم کنی

با نگاهی دلبرانه دل زدستت می برم
گاه بیمارت شوم گاهی پرستارم کنی

چای من در انتظار قند شیرین لبت
تا بیایی و مرا با بوسه بیدارم کنی
دیدگاه ها (۴)

شوقِ دیدارِ تو را دارم که بیدارم هنوز ،ماهِ من! هر شب تو را ...

‌عشـق را . . . . . . . . . . . .دنیـا بہ نامِ ما نوشـتعاشقـم...

کاش می شد که تورا ازدل خود پاک کنم تک تک خاطره ها را به دلم ...

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط