شبح مردی در اتاق نشیمن!

شبح مردی در اتاق نشیمن!

ماجرایی را که می خواهم برایتان تعریف کنم، تجربه شخصی خودم نیست، بلکه آنرا از اعضای خانواده مادریم شنیده ام. از قرار معلوم حدود 50 سال است که خانه پدربزرگ و مادربزرگم پاتوق ارواح و اشباح شده است. به همین دلیل است که حالا بچه های آنها حاضر نیستند حتی یک شب هم آنجا بمانند. بهتر است یکی از خوفناک ترین تجربیات مادرم را برایتان بنویسم تا متوجه جریان شوید.
ظاهرا شبی مادرم و خواهرش روی تختی دو نفره در اتاقشان خوابیده بودند. نیمه های شب مادرم با صدای جیغ و داد خواهرش از خواب می پرد. او هراسان به اطراف نگاهی می اندازد و یک دفعه شیء گرد براقی را می بیند که روی تخت در هوا معلق است. خاله ام نیز کله مرد طاسی را می بیند که با چشمان وحشتناکش به او خیره شده بود. دو خواهر مات و مبهوت به آن صحنه خیره می شوند. چند دقیقه ای آن شیء گرد بالا و پایین می رود و ناگهان ناپدید می شود. آن دو وحشت زده مثل فنر از جایشان می پرند و دیگر هرگز حاضر نمی شوند که روی تختشان در آن اتاق بخوابند. اگرچه، مادرشان یعنی مادربزرگم به هیچ وجه حرف آن دو را نمی پذیرد و آن را به حساب خیالات آنها می گذارد. تا این که اتفاق خوفناک دیگری برای مادربزرگم رخ می دهد...
ظاهرا شبی مادربزرگم بر سر مسئله ای با پدربزرگم اختلاف نظر پیدا می کند و به حالت قهر برای خوابیدن به اتاق نشیمن می رود. نیمه های شب مادربزرگم صدای پایی را روی پله ها می شنود و از خواب می پرد. مادربزرگم با عصبانیت از او می خواهد که دست از این کار بردارد. بعد از چند دقیقه ای سروصداها متوقف می شود ولی ناگهان مادربزرگم احساس می کند که گویی شخصی به او خیره شده است. هنگامی که به پشت سرش نگاهی می اندازد، شبح مردی را می بیند و از ترس جیغ می کشد. مرد با نگاهی شیطانی به مادربزرگم خیره شده بود. مادر بزرگم وحشت زده شروع به خواندن دعا می کند. پدربزرگم که از شنیدن جیغ های مادربزرگم از خواب پریده بود، سراسیمه خودش را به اتاق نشیمن می رساند. مادربزرگم از او می پرسد که آیا او هم آن شبح وحشتناک را دیده است یا نه. ولی پدربزرگم هرچه به اطراف نگاه می کند، چیزی نمی بیند. به هر حال آن شب مادربزرگم به اتاق خواب خودش برمی گردد ولی از آن زمان به بعد به جمع معتقدان به روح می پیوندد...
دیدگاه ها (۶)

آینه های عجیب و غریبمی خواهم جریان عجیبی را برایتان تعریف کن...

نوشته روی سنگ قبرم را تصحیح کنید!این ماجرا واقعی است و برای ...

ادامه پست قبل: مع هذا ماجرایی استثنایی و منحصر به فرد در خوا...

دانشگاهی در محاصره ارواحاحتمالاً عده زیادی راجع به ارواح واش...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

مادرم نیست

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط