گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.45
یه شلوار مشکی با یه پیراهن مشکی که کرواتم هم باهاشون ست بود رو انتخاب کردم دستی به موهام کشیدم که بخاطر حموم بودن موج دار شده بود
یکم ادکلن به خودم زدم کتم رو پوشیدم استایلم کاملا مشکی بود
بعد از اماده شدنم اروم از اتاق رفتم بیرون که حورا بیدار نشه نمیدونم این دختر چی داشت که من اینجوری متهول شده بودم
از پله های عمارت پایین رفتم که دیدم مادرم داره دستورات لازم رو برای اماده کردن میز صبحانه به خدمتکاراش میده وقتی که منو دید گفت
+سلام صبح بخیر پسرم برو عروسمو بیار صبحانه بخوریم
- حورا خوابیده امروز دیر تر صبحانه میخوره لطفا بیدارش نکنین
بعد این حرفم مادرم خنده اومد رو لباش و با شادی گفت
+ حالا که اینقدر با هم خوب شدین که به هم دیگه اهمیت میدین من کی نوه دار میشم
حرف پچه که شد ناخود اگاه توی ذهنم بچه ی خودم و حورا رو تصور کردم و این تصور لبخند کوچولویی رو مهمون لبهام کرد
#𝐏𝐀𝐑𝐓.45
یه شلوار مشکی با یه پیراهن مشکی که کرواتم هم باهاشون ست بود رو انتخاب کردم دستی به موهام کشیدم که بخاطر حموم بودن موج دار شده بود
یکم ادکلن به خودم زدم کتم رو پوشیدم استایلم کاملا مشکی بود
بعد از اماده شدنم اروم از اتاق رفتم بیرون که حورا بیدار نشه نمیدونم این دختر چی داشت که من اینجوری متهول شده بودم
از پله های عمارت پایین رفتم که دیدم مادرم داره دستورات لازم رو برای اماده کردن میز صبحانه به خدمتکاراش میده وقتی که منو دید گفت
+سلام صبح بخیر پسرم برو عروسمو بیار صبحانه بخوریم
- حورا خوابیده امروز دیر تر صبحانه میخوره لطفا بیدارش نکنین
بعد این حرفم مادرم خنده اومد رو لباش و با شادی گفت
+ حالا که اینقدر با هم خوب شدین که به هم دیگه اهمیت میدین من کی نوه دار میشم
حرف پچه که شد ناخود اگاه توی ذهنم بچه ی خودم و حورا رو تصور کردم و این تصور لبخند کوچولویی رو مهمون لبهام کرد
- ۹۲۴
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط