عشقی بی‌نهایت 💓➿

عشقی بی‌نهایت 💓➿
پارت 🔟
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جی‌پی‌تی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت با پروانه‌های عمارت پروانه جلسه ایده‌پردازی میذاشت🗿🎀)

[همچنان عمارت پروانه🌸]

کانائو:*آروم کنار تانجیرو راه میرفت و سبد گل‌های دارویی حالا دست تانجیرو بود.* 🌸

تانجیرو:*لبخند زد.* این گل‌ها رو کجا بذارم، کانائو-سان؟🙂

کانائو:*آروم به ایوان اشاره کرد.* ...اونجا.

تانجیرو:*سرش رو تکون داد.* چشم.

{تانجیرو سبد رو همون‌جا گذاشت.🍃}

کانائو:*لبخند کوچیکی زد.* ...کمک بزرگی بود.

تانجیرو:*کمی خجالت کشید.* نه... کاری نکردم.🙂💖

{همون موقع...}

زنیتسو:*از پشت یه گلدون بزرگ یواشکی سرک کشید.* 🗿🔍

زنیتسو:*تو ذهنش: امروز دیگه حتماً یه مدرک پیدا میکنم...!🗿✨*

اینوسکه:*از پشت سرش رسید.* تو چرا با گلدون حرف میزنی؟🗿🌱

زنیتسو:*یهویی ترسید.* هوی! آروم‌تر!🗿💥

اینوسکه:*بلندتر گفت.* چرا قایم شدی؟!🗿💥

تانجیرو:*برگشت.* زنیتسو؟😀

زنیتسو:*آروم از پشت گلدون بیرون اومد.* من... داشتم... گل‌ها رو بررسی میکردم...😀💦

آئویی:*از داخل عمارت بیرون اومد.* واقعاً؟ از کی تا حالا کارشناس گل شدی؟😐

زنیتسو:*عرق سرد کرد.* از... همین الان؟🗿💔

همه:*خنده‌شون گرفت.* 😂

کانائو:*برای اولین بار جلوی همه، خیلی آروم خندید.* 🤭🌸

تانجیرو:*با دیدن خنده‌ی کانائو، خودش هم ناخودآگاه خندید.* 😊

زنیتسو:*یه لحظه به اون دوتا نگاه کرد... بعد خیلی آروم لبخند زد.*

زنیتسو:*تو ذهنش: ...شاید لازم نباشه همیشه حقیقت رو با زور کشف کرد... بعضی چیزا خودشون معلوم میشن.🗿💛*

اینوسکه:*دستشو بالا برد.* حالا که خندیدین... غذا آماده‌ست؟🗿🍚

آئویی:*آه کشید.* تو هیچ‌وقت عوض نمیشی...😐

همه:*دوباره خندیدن.* 😂

ادامه دارد...💓🎀

نویسنده ✍️:خووووووو🥹💓 این بار حتی زنیتسو هم یه کم آروم‌تر شد و دید بعضی احساسا خودشون کم‌کم معلوم میشننن🥹🌸 ولی اینوسکه طبق معمول فقط آخرش یاد غذا افتاددددد🤣🍚 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
دیدگاه ها (۴)

غار غارررر رمان جدید داریمممم

دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗پارت1️⃣از زبان: نویسنده ✍️ (بازم ...

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۲۶از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ...

الماسی گم شده در مه 💎🌫️پارت۱۲از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی ...

عشقی بی‌نهایت 💓➿پارت9️⃣از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ی...

عشقی بی‌نهایت 💓➿پارت ۱۱ از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط