ادامه پست قبل

ادامه پست قبل😊💙👉
بهش انداخت:منظورت منم؟😒علی زد زیر خنده:لایکی زدی تو هدف😂😂😂😂😂میلاد پرویی نثارش کرد و مشغول خوردن شد مسعود به علی نگاه کرد بعد به من:والا فکر کنم تو هم باور کردی که این علی دوست دختر داره این با قیافش به دختر هم ازش رد نمیشه چه برسه به اینکه دوستش بشه همه زدن زیر خنده علی زهرماری زیر لب گفت و ادامه داد:حالا میبینی تو این مدت یه دختر چشم عسلی دویت دخترم میشه😉همه نگاهشون گره خورد بین منو علی با خجالت سرمو اوردم پایین و بیشعوری نثارش کردم رهام با خنده گفت:مگر اینکه این چشم عسلی زده بسرش که دوست دخترت بشه شلیک خنده همه بلند شد علی قیافه حق بجانبی گرفت و چیزی نگفت...
بعد شام امیر رفت حساب کرد و منو و مری  و رهام بسمت ماشین رفتیم...

ادامه داره😊💙
دیدگاه ها (۱۷۰)

مرسی🙃💔

سلام عزیزم ممنونوالا تا اونجایی که یادمه دوستی به اسم گل پری...

#نرگسسنگینی نگاه کسی رو خودم حس کردم سرمو بردم بالا که دیدم ...

اینقد نگید چرا سینگلی😌💙

really love part¹⁸در اتاقم با شتاب باز شدقامت جونگکوک نمایان...

#آخرین _نگاه پارت 11ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان جدید تر#پارت_اول🍯🐼🌻‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط