عادتم گشته که در خوابم صدایت می کنم

عادتم گشته که در خوابم صدایت می کنم
من به اینگونه مسایل زود عادت می کنم

عشق کاری کرده با من هرکجا که می رسم
عین و شین و قاف می بینم، شکایت می کنم

آن قدر سنگم زدی در کوچه پای پنجره
پیش روی آینه خود را شماتت می کنم

چهره ام مثل جذامی ها شده از سنگ تو
بعد از این من زخم هایم را فدایت می کنم

مثل سیلی خورده از خرسی که گوشش کر شده
قصه ی بی مهریت را هی حکایت می کنم

عادتت گشته همه سنگ تو بر سینه زنند
این منم شاید تو را دارم بدعادت می کنم

از من و تو که گذشت اما پس از این، خوب من!
بیشتر در عشق ورزیدن رعایت می کنم
دیدگاه ها (۱)

گر عزیزم بر تو گر خوارمچه کنم دوستت همی دارمبر دلم گو غمت جه...

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردمآشنایِ من و بیگانه تو را گم...

فریدون مشیری:من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوست،کنج ه...

غم دنیاست وقتی عشقت دور از اینجاستوقتی دل بی رمق و خسته و تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط