یک مترسک خریده ام

یک مترسک خریده ام

عطرهمیشگی ات را

به تنش زده ام

گوشه اتاقم ایستاده

درست مثل توست

فقط اینکه روزی هزار بار

مرا از رفتنش

نمی ترساند!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

نبودنتنقشه ی خانه را عوض کرده استو هرچه می گردمآن گوشه ی دیو...

امشبشیکترین لباس هایم رامی پوشممی خوابممنتنها دیوانه ای هستم...

تنهایی آدمها رابه سمت جنون می بردشیر آب راباز می کنمو خیال م...

کاملا با مخــاطـب....گرگ روزگار بودیمشغال ها هم جرات رویا رو...

در جنگل... صبح...ات با حال خوبی از خواب بیدار شد.لباسش را عو...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۳«وقتی حسادت، لو می‌رود...»باران آرام...

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 16 ساعت نزدیک هشت شب بود.ات جلوی آینه...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۱✦ات ویوتمام مسیر برگشت از کمپانی فقط به حرف‌های ریچار...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط