رمان جدید از جونکوک
رمان جدید از جونکوک
اسم: چرا عاشقت شدم
میشل داشتم از کافه بیرون میومدم
که خوردم به یکی و قهوش ریخت رو زمین فکر کردم عصبانی میشه ولی عذرخواهی کرد منم بهش گفتم احمق
بعد از اونجا رفتم
شب
میشل: وای باید برم فروشگاه
هیچی نیست توی خونه می خواستم برم نودل بخرم
داشتم میرفتم که یهو یکی از پشت دستمال گذاشت رو دهنم و بیهوش شدم
وقتی چشمام رو باز کردم دیدم این همون پسره بود که گفتم احمق و اون یکی هم خیلی جذاب بود
میشل: شما کی هستین
جونکوک: تو به چه حقی به داداشم
گفتی احمق
میشل: ببخشید
جونکوک: برای اینکه دیگه همچین حرفی نزنی میکشمت یا شایدم
تهیونگ: بنظرم باهاش ازدواج کن اینجوری راحت دشمنتو میگیری و نیازی نیست با رز ازدواج کنی چون دوستش داری اینجور آسیب هم نمیبینه بعد که دشمنتو کشتی با رز ازدواج کن
جونکوک: باشه
میشل: چی نه نه..............
اسم: چرا عاشقت شدم
میشل داشتم از کافه بیرون میومدم
که خوردم به یکی و قهوش ریخت رو زمین فکر کردم عصبانی میشه ولی عذرخواهی کرد منم بهش گفتم احمق
بعد از اونجا رفتم
شب
میشل: وای باید برم فروشگاه
هیچی نیست توی خونه می خواستم برم نودل بخرم
داشتم میرفتم که یهو یکی از پشت دستمال گذاشت رو دهنم و بیهوش شدم
وقتی چشمام رو باز کردم دیدم این همون پسره بود که گفتم احمق و اون یکی هم خیلی جذاب بود
میشل: شما کی هستین
جونکوک: تو به چه حقی به داداشم
گفتی احمق
میشل: ببخشید
جونکوک: برای اینکه دیگه همچین حرفی نزنی میکشمت یا شایدم
تهیونگ: بنظرم باهاش ازدواج کن اینجوری راحت دشمنتو میگیری و نیازی نیست با رز ازدواج کنی چون دوستش داری اینجور آسیب هم نمیبینه بعد که دشمنتو کشتی با رز ازدواج کن
جونکوک: باشه
میشل: چی نه نه..............
- ۸۶
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط