زندگی؟
زندگی؟
هههههه
☆چه واژه غریبی☆
گُمَم در لابلای افکارم
افکاری زخمی و سرکوب شده
عُقده هایی وا نشده ، پس زده شده
مثل یک جسدی بی روح و در انتظار دوباره ی تکرار
تکرار روزهای تکراری و جبری مضحک
خسته از عادت و تیک تاک ساعت اتاق... خسته از روز مرّگی ها
خسته از تسلسل ، خسته از پریودهای دردناک زندگی ، خسته از ترسیم رسیدن به انتها و باز آغازی دایره وار... خسته از رسیدن به اول خط ، پلّه ی اول
چه چیز را گم کرده ام که درونم این چنین آشفته است
خدایم را ؟
اتاقی سرد و خسته که مرا می پاید ...
اتاق پسرک تنها و شب های سردرگمی که او را به سُخره گرفته اند.
هههههه
☆چه واژه غریبی☆
گُمَم در لابلای افکارم
افکاری زخمی و سرکوب شده
عُقده هایی وا نشده ، پس زده شده
مثل یک جسدی بی روح و در انتظار دوباره ی تکرار
تکرار روزهای تکراری و جبری مضحک
خسته از عادت و تیک تاک ساعت اتاق... خسته از روز مرّگی ها
خسته از تسلسل ، خسته از پریودهای دردناک زندگی ، خسته از ترسیم رسیدن به انتها و باز آغازی دایره وار... خسته از رسیدن به اول خط ، پلّه ی اول
چه چیز را گم کرده ام که درونم این چنین آشفته است
خدایم را ؟
اتاقی سرد و خسته که مرا می پاید ...
اتاق پسرک تنها و شب های سردرگمی که او را به سُخره گرفته اند.
- ۸۱۰
- ۱۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط