من نوح روزگارم، از گریه غرق توفان

من نوح روزگارم، از گریه غرق توفان
کو همدمی که گویم درد هزار ساله؟

تا کی بناز و شوخی لب را گزی بدندان؟
گل برگ نازکت را آزرده ساخت ژاله
دیدگاه ها (۲۰)

پنهان اگرچه داری چون من هزار مونسمن جز تو کس ندارم پنهان و آ...

آدم‌ها آن‌قدر زود عوض می‌شوند که تو فرصت نمی‌کنی به ساعتت نگ...

ز اوقات گرامی آنچه صرف عشق می‌گرددبه دیوان قیامت در حساب زند...

عشق #تُ مثل هوای دم صبح میمونهتازه ام می کند !کافیست کمی #تُ...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط