ﻣﺮﺍ ﺣﺒﺲ ﮐﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ

ﻣﺮﺍ ﺣﺒﺲ ﮐﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ

ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺼﺎﺭِ ﺑﺎﺯﻭﺍﻥ ﺗﻮ

ﻣﺠﺮﻡ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﻡ
دیدگاه ها (۳)

چه نازه

تو را به رخ تمام شقایق ها میکشم و میگویم : تا گل من هست زندگ...

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن، ا...

پروردگارادل هایی را که درکوره غم ها وآشفتگی بی تابی می کنندب...

👌 داستان کوتاه پند آموز✍👌 داستان کوتاه پند آموز✍ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ...

#حکایت_قدیمی ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﻞ ﺯﺩﻥ ﮔﺬ...

ﺭﻭﺯﯼ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ بحث شاﻥ ﺷﺪ!ﻣﺎﺭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط