ديـروز يـکـے بـ.هـم گـُفتــ برو بميــ ــر…

ديـروز يـکـے بـ.هـم گـُفتــ برو بميــ ــر…
خواسـتم بگيـرم بَغلـش کـُنم ُ ببوسمشــــ …
مُدتـ.هـآ بـود کسـے وآسـَم هـمچيـن
آرزو ے قشنگـے نکـرده
بــــــ ـود!
دیدگاه ها (۱۰)

هِـــــــــع

یــــــاس : )

ﻭﻗﺘـــﯽ " ﻗﺮﺗــﯽ " ﺷـﺪﻩ ☜ ﺷــﺎﺥ " ﻫـــﺮﺯﻩ " ﺷــﺪﻩ ☜ ﺩﺍﻑ " ﻋﺸ...

مــــــا کــ بهتــــرینیمـ اینـ طبیعت ماسـ اگــ ــه نمیفـــ...

بچها یادمه یکی یه سناریو راجب ات که پلیس بود و ران نوشته بود...

دلام بچه ها☝️👽دیروز ی سوسک چسبیده بود به حوله ام و من وقتی ف...

ستاره ی من(پارت۳)

«کسی که برگشت»ات هنوز وسط راهرو ایستاده بود.مدرسه ساکت بود.خ...

ستاره ی من (پارت۴)

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۲۵ ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت : س..س...سلام مرد هم ...

رمان ارام باش

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط