🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت شانزدهم ...



آریا:
آخه آقا جون چطور سر از کار دندون پزشکی درمیاورد
- خانم جون کاری نمونده اگه با من کاری ندارید برم به مامان کمک کنم
سرمو بالا آوردم وگیسو رو نگاه کردم که خانم جون با مهر بونی نگاش کردوگفت : ممنونم دخترم زحمتت شد برو مادرجون
با رفتن گیسو تازه یادم اومد ازش تشکر نکردم ولی خوب مخاطبشم هم من نبودم بلند شدم وگفتم : ببخشید من برم یه دوش بگیرم
بلند شدم ورفتم اتاقم یه لحظه جا خوردم چه زود همه چیز مرتب کرده بود وحسابی ترتمیز شده بود همه چی سرجای خودش بود وکتابخونه ام خیلی قشنگ ومنظم بود لبخند زدم ودستی به تختم کشیدم حالا با وجود مرتبی لتاق یه حس بهتری به این اتاق وخونه پیدا کرده بودم کاش که زود به اینجا عادت کنم
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفدهم ....گیسو:آخرین نفر من بودم که سر میزص...

🌼گیسوی شب🌼# پارت هجدهم ...گیسو: میرم خرید حواست به خورشت روی...

🌼گیسوی شب🌼پارت پانزدهم ...آریا:با صدای مامان چشام رو باز کرد...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهاردهم ...آریا:🌼اریا میگم یاشارصدا میره بی...

پسر بد (8)

پادشاه مافیا Mafia-Knig

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط