پارت

پارت 𝟵
#اشتباه_بزرگ

مادر ات: ات اومدی

ات: خستم  انگار موچی داریم

مادر ات:اره عزیزم

ات: باشه من بعدا میخورم یکم استراحت کنم

مادر ات: باشه

یکم استراحت کردم رفتم دو سه تا موچی خوردم برای قدم زدن رفتم بیرون

ات:چقدر هوا خوبه واقعا

تهیونگ: اره خیلی خوبه

ات:ت.تو اینجا چیکار میکنی

تهیونگ��: خونمون اینجاست

ات: اها خوب فعلا بعدا میبینموتو

تهیونگ:هه کجا (نیشخند)

ات:  دیگه بسه هوا زیاد خورد به کلم  من میرم خونمون

تهیونگ: اها  دوس داری یا نوشیدنی مهمون من باشی

ات: ن ...نه  من دیگه میرم

با اینه توی پارک کنار ساحل بودیم و هزاران ادم دور ورمون بود بازم میترسیدم

تهیونگ:چرا نمیخای

ات:فعلا

تهیونگ:خونتون کجاست  برسونمت

ات:میخام یسر برم کتاب خونه

تهیونگ: او چه جالب منم میام  اتفاقا داشتم میرفتم اونجا پس با هم میریم

ات: ن نمیخام

تهیونگ: چی

ات:میام میام

قدم زنان داشتیم میرفتیم کتابخونه فیلیکسم اونجا بود

ادامه داره
دیدگاه ها (۰)

پارت 𝟭𝟬#اشتباه_بزرگ فیلیکس: ات چطوری اینجا چیکار میکنی ات: م...

پارت 𝟭𝟭#اشتباه_بزرگ خیلی گرمم بود نمیدونم چرا استرس گرفته بو...

پارت 𝟴#اشتباه_بزرگ ات:باشه راستی سوا تو چقدر تهیونگ همون پسر...

پارت 𝟳#اشتباه_بزرگفیلیکس:هوی چته من میرم براتون میگیرم ات:نه...

پارت �𝟭#اشتباه_بزرگمعرفی:من ات هستم 18 سالمه توی سئول زند...

پارت 𝟭𝟳#اشتباه_بزرگ تهیونگ: ات ویو ات: سرم گیج میرفت  و حالم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط