Part 29:

Part 29:
ALEXANDER: ....
بزور این دختر لجباز و فرستادمش تو اتاق پرو تا لباس هارو بپوشه.
وقتی با لباس اول اومد بیرون،به شدت محوش شدم.قشنگ بود ولی خیلی کلاسیک بود.
_«نچ!این نه.بعدی رو بپوش.»


به محض دیدنش با لباس دوم،بازم محوش شدم.ولی زیادی شلوغ بود.
_«خوبه ها ولی نه ،بعدی.»
+«اوفففف !»
_«خیلی غر غر می‌کنی ،بعدی.»


بعد از دیدنش با لباس سومی،
عاشق لباس
این دختر حتی گونی هم بهش میاد،مگه میشه.
من واقعا تحمل این همه زیبایی و ندارم.
محوش شدم.
Margaret:....
اوففففف خسته شدممممم،این پسره من رو خفه کرد.
لباس سومی و پوشیدم،اومدم بیرون بازم این محو شد.
دست تکون دادم جلوش ،ظاهرا باید روش قدیمی رو پیش بگیرم.
خوابوندم تو گوشش ،صورتشو گرفتم.
+«منو نگاه،دفعه بعدی اینطوری خیره بشی به من،یدونه‌ که نه ده بار می خوابونم تو گوشت.»
یکدفعه با پوزخند تو گوشم گفت_«پریود‌ شدی؟»
+«نه.چرا؟»
_«اخه اعصاب نداری.»
پوزخند زدم ،بعدشم خنده ام گرفت.+«من همیشه اعصاب ندارم.»
الکساندرم خنده اش گرفت.
_«در اون که شکی نیست .»
بعدشم دوتایی با هم خنده مون گرفت.

( شما هر کدومو دوست داشتین انتخاب کنید✨)
دیدگاه ها (۰)

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

رمان عشق ممنوع

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 6+ممنونم.. _همینو برمیدا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۴ پارتصبح روز بعد، وقتی از خ...

پارت ۲۵

P7ویو جونگکوک:نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که میونگ اومدمیو...

انتقام یا عشق

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت ۲۵

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط