یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بود

یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بود
گونه ات جز برلبم بر هر لبی حساس بود
یاد آن روزی که نامم را قسم می خوردی و
نام من در حد نام حضرت عشق بود
هدیه هر صبح توصد بوسه از کنج لبت
هدیه های من به تو تک شاخه های یاس بود

آینه با آن صداقت پیش ما جاخورده بود
عشق مردم شیشه ،اما عشق ما الماس بود

بی ریا بودیم و حرف دیگران بی مایه بود
عشق ما عاری ز شک وخالی از وسواس بود

عکس هارا زیر باران ،زیر چتر انداختیم
شاهد آن لحظه های ناب مان عکاس بود

عشق صد فرهادرا نسبت به من می دادی و
عشق تو با عشق شیرین قابل مقیاس بود ‌ ‌
دیدگاه ها (۲)

چشمهایش عشق را بهر دلم تفسیر کردخوابِ جادوی لبش را، بوسه ای ...

لب گشودم تو چرا از لبِ من داغ شدی!رفته ای بارِ سفر بستِه ایُ...

یکی بود ....یکی نبود ... اونکه بود [تــو] بودی ... اونکه تو ...

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشممنت عشق از نگاه پر شرابت ...

عشق بی ثمرپارت 1__________سوا ویو:دخترک، مانند هرشب، بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط