تصور کن برنده یک مسابقه شدی و

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و
جایزه ات اینه که:
بانک هرروز صبح یک حساب برات باز میکنه و
توش
هشتاد و شش هزار و چهارصد دلار
پول میگذاره
ولی دوتا شرط داره:

یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی،
وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس میگیرند.
نمیتونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه اى بريزى...

شرط بعدی اینه که
بانک میتونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و
بگه جایزه تموم شد.

حالا بگو چه طوری عمل میکنی؟»

«همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم:
"زمان".

این حساب با ثانیه ها پر میشه.
هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و
شب که میخوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به
روز بعد منتقل کنیم.

لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.
هرروز صبح جادو میشه و هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.

یادت باشه که من و تو فعلا” از این نعمت برخورداریم ولی خدامیتونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.


پس قدره خودتو بدون و خوب زندگی کن،
با عشق ...
با امید ...
دیدگاه ها (۳۳)

از پیرمردى پرسيدند:چرا ناراحتى؟گفت:جاسيگاريم شکستگفتند مگر چ...

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺰﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺟ...

زندگی‌ مانند یک پتوی کوتاه است.آن را بالا می‌کشید، انگشت شست...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﮔﺎﻫﯽ ﻧﺖ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﺍﺷﺖﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺖ های سف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط