من که در تنگ برای تو تماشا دارم

من که در تنگ برای تو تماشا دارم

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم

چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم

با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می خواهم

خانه‌ای را که فروریخته برپا دارم


**فاضل نظری**
دیدگاه ها (۹)

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط