با خودش فکر کرد چرا هیچوقت از خاطراتشون فیلم نگرفته بود ت

با خودش فکر کرد چرا هیچوقت از خاطراتشون فیلم نگرفته بود تا بتونه وقتي پسرش نیست ازش آرامش بگیره؟و جوابش رو بلندتر توی ذهنش شنید...اون اونقدر از بودن پسر نعنائیش مطمئن بود که هرگز فکر نمیکرد از دستش بده و خاطراتشون تبدیل به حسرت بشه!:)
اسلحه؛فرمانده کیم
دیدگاه ها (۰)

احساساتم را به زبان نمی‌اوردم.. اما مگر نمیتوانستی ستاره های...

+میدونی ما مسیرامون از هم جداست..._ولی خونمون یکیه!با لبخند ...

به چی میخوای شلیک کنی مافی؟به قلبم که متعلق به توعه-؟به مغزم...

نفرین کنم یا پشتت حرف بزنم؟ اوه، از دست دادن اسباب بازیم ارز...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 120 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

Part 6

P2 هوای سرد توده ای از بخار جلوی دهنم ایجاد میکرد .دویدن روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط