فیلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندید

فیلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید...!؟؟ گذشته را فراموش کنید
دیدگاه ها (۱)

ﻏــﺮﻕ ﺩﺭﺩﻡ ﻭﻟــﮯ ﻣﮯ ﺧـﻨـﺪﻡﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﮮ ﮐـﻪ ﺗـﻠـﺨﯿـﺶ ﺭﺍ...ﻓـﻘـﻂ ...

ﺭﻓــــﯿـــــــــــــﻖ " ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳــــــــﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾ...

چِــــگونه خیـــــانَت میـــــکََُنَند چِــــگونه کِنار د...

حسادت میکنم ..... به صــــــــــــــــــدای رعــــــــــــــ...

جدید بود نبود 😜😜🤣🤣؟!!مردم نزد مرد فرزانه آمده‌اند و هر بار ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط