نمی رسیدم و می رفتم...

نمی رسیدم و می رفتم...

سرم به سقف بلورین آسمان می خورد

صدای سرد نفس های برف می آمد

صدای گردش ارواح و چرخش افلاک

صدای بال ملائک

صدای حرف خدا

صدای خسته من

که بی امید به دیواره زمان می خورد...



هنوز تا سر آن قاف سرکشیده به ماه

هزار صخره تند بلند فاصله بود

صدایی از دل تاریک دره های کبود

مرا به نام صدا می کرد

نمی شنیدم و می رفتم



تنم که تاب گذشتن نداشت، درمی ماند

دلم که از همه کس می گریخت، می آمد

دلی که سنگ ستم های این و آن می خورد



گریز بود از این غربت ملال، گریز

ازین جهان که در آن جهل داوری می کرد

ازین هوا که سموم هلاک می آورد

ازین ستم که بر این خلق بینوا می رفت

وز این نفاق که خون برادران می خورد



نمی رسیدم و می رفتم

چنان رمیده، چنان خشمگین، چنان دلتنگ

که بغض شعله ورم راه بر نفس می بست

گسسته بودم از هرچه تار و پودم را

به این هیاهوی اندوهبار می پیوست



نمی رسیدم و می رفتم

به این امید که یک جا، تمام روحم را

در آن طراوت بی انتها بیفشانم

به آن صداقت بی ادعا بپیوندم

شبتون بخیر دوستان عزیز....یاعلی مدد
دیدگاه ها (۵)

حتمأحتمأبخونش خیلی خیلی زیباست .نامه عاشقانه 1.محبت شدیدی که...

لا اله الا الله...

موسیقی

🖤 پارت بیستم | پروندهلانا با ترس گفت:— پرونده‌ی من یعنی چی؟د...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۸سامان هنوز کنار در ایستاده بود....

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

آن پیچکهای یاغی

آخرین بحث پارت ۲۰

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۴جونگوک اولین نفر از پله‌ها بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط