بیتابانه در انتظار توام
بیتابانه در انتظار توام
غریقی خاموش
در کولاک زمستان.
فانوسهای دور سوسو میزنند
بیآن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش میرسند
بیآن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خوردهام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است
آنجا که تو خفتهای
شنزاری داغ که قلب من است!
غریقی خاموش
در کولاک زمستان.
فانوسهای دور سوسو میزنند
بیآن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش میرسند
بیآن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خوردهام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است
آنجا که تو خفتهای
شنزاری داغ که قلب من است!
- ۷۸۵
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط