عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۵۰
ویو شوگو
کنترل خودمو از دست دادم با حرفام هم زن هم بچه مو از دست دادم حالم خراب بود رفتم سمت بار و تا میتونستم میخوردم هرزه ها هم همش از سرو کولم بالا میرفتن
لانا : اوم ددی نظرت در مورد یه شب طولانی چیه(شاید میخان برن کتاب خونه کتاب بخونن منحرفااا😑)
شوگو: برو اونطرف لانا حوصله تو ندارم
لانا: منو تو باهم بزرگ شدیم اخر منو به اون هرزه فروختی
شوگو:حرف دهنتو بفهم اون هرزه اسم خودته ایومی مادر بچهی منه
لانا:یعنی منو نمیخای(عشوه خرکی)
شوگو: برو گمشو فقط
لانا:ایش

ویو دازای
وارد خونه شدیم تقربیا ساعت ده شب بود
ایومی: اوم من کجا برم
دازای:برو تو اتاق من
ایومی:تو کجا میخوابی
دازای:تو اتاق چویا(بغض)
ایومی:ناراحت نباش(گریه)
دیدگاه ها (۵)

عشق جاودان پارت۵۱ایومی: ناراحت نباشدازای: باشه بیا از این طر...

عشق جاودان پارت ۵۲ویو شوگو صبح از خواب بیدار شدم دیدم برهنه ...

عشق جاودان پارک۴۹ویو دازای مثل اینکه ایومی با وجود بچهی دا...

از این به بعد یاد میگیرم به کسی اعتماد نکنم💔

قهوه تلخ پارت ۶۲دازای:چرا اینطوری شدی؟چویا: بعد از اینکه تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط