آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت
دفتر دل را نخواند و بسته رفت
دل غمین شد... ماند... در کار خودش
دیدمش... در جاده او... دلبسته رفت
آنکه آمد... با خودش تقدیر داشت
خواب بودم... خواب من... تعبیر داشت
گوشه ی گلدان... گلی روییده بود
آنکه آمد با دلش... تاثیر داشت
او شکایت داشت... او رنجیده بود
از دل ما... او بدی ها دیده بود
هرچه گفتم ملتمس... زین جا نرو
گفت او... این قصه را نشنیده بود
من ندیدم آنکه آمد... خسته رفت
او چه شد... از این بساط بسته رفت؟
من نفهمیدم... چه کردم... خسته شد
خسته از ما آمد و آهسته رفت...
دیدگاه ها (۷)

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه...

من و این حال پریشان چه به هم می آییممن و این بغض فراوان چه ب...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردمآن همه خاطره را طعمه ی حسر...

تکاپو پارت 106:بدون کابوس🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آسمان کم‌کم به رنگ آبی تی...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

امیررر:آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و ب...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

☆آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رف...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط