پارت7#

پارت7#
فلش بک گذشته*
آدرین 8ساله...
داشتم باتوپم نزدیک درحیاط روپایی میزدم، که سروصدای چندبچه روتوکوچه شنیدم.
امایه لحظه صدای دادآرازوشنیدم.بادوخودمورسوندم به درحیاط،آروم دروبازکردم ویه نگاهی به کوچه انداختم.پایین کوچه یه پسری یقه ی آرازوگرفته بودوچسبونده بودش به درخت یه پسرلاغرمردنی دیگه داشت پولای توجیبشوخالی میکرد،چندنفردیگه هم کری میخوندن دورشون.رنگ آراز پریده بودو باعصبانیت نگاه پسری که یقشوگرفته بودمیکرد.پسره هم قدبلندی که داشت وازهمه درشت تربود،حتی ازآراز،داشت تهدیدش می‌کرد.بادیدن این صحنه که داشتن داداشمواذیت میکردن وازش اخازی میکردن کلم داغ شود.دستمومشت کردموخواستم برم سمتشون که فکری به ذهنم رسیداگه من برم جلومنم میزنن،اوناچهارسال ازمن بزرگ تربودن وهمکلاسیای آراز بودن،میشناختمشون،پس زورم بهشون نمی‌رسید.اما راه های دیگه ای بود،که دهنشونوصاف کنم.یه کاری میکنم که دیگه نتونن داداشمواذیت کنن.دیدم آرازوحل دادن روزمینورفتن صدای قه قه شون توکوچه پیچیده بود.بادوخودمورسوندم به آراز،گفتم چیشدی داداش؟ بعدخم شدم دستشوگرفتم تابلندش کنم.باعصبانیت دستموپرت کردوغریدولم کن.انگارمیخواست همه ی خشمی که ازاونا داشت روسرمن خالی کنه.باناراحتی کنارکشیدم بلندشودباصدای پربغض وچشمان پرازاشک بهم گفت:
-نبینم چیزی ازاین قضیه به کسی بگیا،فهمیدی،دفعه ی آخرتم باشه فوضولیه منومیکنی.
بعدشم پای کوبان سمت خونه رفت .باناراحتی نگاهش کردموبیشتردلم خواست زودترحساب اون بچه های بدوبرسم.
دیدگاه ها (۰)

پارت8#چندروزگذشتومن شاهدحال بدداداشم بودم.یه روزکه ازمدرسه ب...

پارت9#وقتی وارددستشویی شدم با بوی بدی که میداد حالم روبهم زد...

پارت6#انگارقلبم داشت ازسینه ام میزدبیرون،ازشدت خشم دستمومشت ...

پارت5#فرداصبح جلوکمدم ایستادموهودیه مشکی رنگموباشلوارلوله ای...

ثابتی: بعضی بیسوادهایی که دیپلم‌شان را هم‌ به زور گرفته‌اند ...

پست تر از ترامپ تجزیه طلبها هستند

#دوربین_مخفی #زن#مادر_زن#با_هم_بخندیم#خنده#خندیدن#طنز#اراک#ا...

ثابتی: فارغ از اینکه چه کسی در ایران رئیس‌جمهور شود برنامه ن...

مینی چیدمان کیوت🥹🎀دلم رفت برا خوشگلیاش🥹🍒 ❃❄️✨ℙ𝕒𝕡𝕚𝕟𝕠 ✨❄️...

! Be yourself the world praises authentieity

خدا لعنت کنه شیطان رو خدا لعنت کنه شیطان رو

نه کامنتی نه پیوی با خیال راحت تو تنهایی..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط