یه شبایی تو زندگی هست که :
یه شبایی تو زندگی هست که :
وقتی دفتر خاطراتِ زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که
نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت ...
به آدمایی میرسی که
نمیدونی دردن یا همدرد ...
به لحظه هایی میرسی که
هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که
برای سن و سالت بزرگه ...
به آرزوهایی که توهّم شد ...
رؤیاهایی که گذشت ...
به چیزایی که حقّت بود ولی شد توقّع ...
و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد ...
و "احساسی که دیگران اشتباه می نامند ..."
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده ...
انتهای دفتر خودت می مانی ...
سکوت هم دوای دردش نیست ...
کاش دنیا مهربان تر بودی ..!!!
وقتی دفتر خاطراتِ زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که
نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت ...
به آدمایی میرسی که
نمیدونی دردن یا همدرد ...
به لحظه هایی میرسی که
هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که
برای سن و سالت بزرگه ...
به آرزوهایی که توهّم شد ...
رؤیاهایی که گذشت ...
به چیزایی که حقّت بود ولی شد توقّع ...
و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد ...
و "احساسی که دیگران اشتباه می نامند ..."
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده ...
انتهای دفتر خودت می مانی ...
سکوت هم دوای دردش نیست ...
کاش دنیا مهربان تر بودی ..!!!
- ۷۰۰
- ۲۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط