فصل دوم پارت اول

فصل دوم پارت اول

اسم رمان : پلیس یا مافیا

ویو هانا

یک هفته از رابطه ای که داشتیم گذشت و هانا هم این مدت با شوگا حرفی نزده بود

تو خونه نشست و با گوشی ور میرفت و شوگا هم سر کار بود

این مدت شوگا از دست جنگکوک بیشتر و بیشتر عصبی میشد و جنگکوک هم کشته هایی که توی زندان داشت بیشتر و بیشتر میشد

شوگا میگفت وقتی جنگکوک من رو میبینه این روانی ها باهم رفتار میکنه مثل این که قصد کشتن من و داره چون به قولش که گفت بود من و هر هفته میبره پیش عمل نکرده بود

امروز هم با دوستم قرار گذاشتم بودم و قرار بود باهاشون برم رامیون بخورم داشتم حاضر میشدم

داشتم آرایش میکردم تقریبا تموم شد که صدای در اومد و رفتم بازش کردم شوگا بود

شوگا : هانا سریع حاضر شو باید بریم جنگکوک دیگه زده به سیم آخر
هانا : چی؟
شوگا : توی راه بهت میگم فقط سریع باش
هانا : ولی من با دوستام قرار گذاشتم
شوگا : هانا ازت خواهش میکنم کنسل کن جنگکوک تا تو رو نبینه دست بر نمیداره
هانا : چیکار میکنه مگه ؟
شوگا : همه رو داره میکشه صبرش دیگه لبریز شده
هانا : باشه بریم

رفتیم داخل و دنبال شوگا راه افتادم

در زندان رو باز کردن و من و فرستاد داخل

شوگا : جنگکوک من رو ببینه پارم میکنه تو از این مرد ها بپرس جنگکوک کجاست بهت میگن
هانا : خیلی بی غیرتی من پیش این خلافکاران چیکار کنم ؟
شوگا : ببخشید واقعا ولی چاره ندارم

هانا معلوم بود از دستم خیلی ناراحت شد ولی من میدونم که جنگکوک حواسش بهش هست

شوگا : جنگکوک حواسش بهت هست نیازی به من نیست

در رو بستم و اونم هر لحضه عصبی تر از قبل میشد

وقتی شوگا در رو بست موندم با زندانی به این بزرگی و مرد هایی که خطرناک بودن

همشون نگاه های بدی بهم انداختن و چپ چپ نگاهم میکردن

به یکی از سلول ها نزدیک شدم

هانا : ببخشید مزاحم شدم میدونید سلول جنگکوک کجاست ؟

وقتی اسم جنگکوک رو شنیدن همه تعجب کرد

•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
ببخشید انقدر براتون دیر پارت گذاشتم کلا یادم رفت بود از این به بعد هم همین شکلی رمانم رو توی کپشن میزارم براتون

نویسنده:#آرکایو_مروا
دیدگاه ها (۰)

فصل دوم پارت اول اسم رمان : پلیس یا مافیا ویو هانایک هفته از...

واییییییییییی هنوز یک ثانیه هم نگذشته انقدر حمایت زیاد من غش...

سناریو وقتی روت کراشن (عضو نهم) نامجون:همیشه حواسش بهت هست 🩵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط