درخواستی

#درخواستی
#دو_پارتی
وقتی دلش برات تنگ شده بود......
Part 1
ساعت 8 شب و ا/ت روی کاناپه لم داده بود و خبرهای مراسم آیدل هارو دنبال میکرد نه بخاطر اینکه یک فن یا یک کیپاپر بود فقط بخاطر اینکه دوست پسرش یه آیدل بود، یه آیدل که با تمام وجودش به شغل و هم گروهی هاش اهمیت میداد و فرد مورد اعتماد و احترامی بود
"ویو چان"
از بیبی گروپ ها گرفته بود تا سونبه ها....کل سالن پر از آیدل های زیبا، با استعداد و با لیاقت بود اما حتی این شلوغی و هرج و مرج باعث نمیشد به دختر مورد علاقه ام فکر نکنم، بی صبرانه منتظر به آغوش کشیدنشم...
همینطور که به ا/ت فکر میکردم و فکرم از اول مراسم پیشش بود متوجه ی پایان سخنرانی مجری و تشکر اون از تمامی حضار شدم مث اینکه مراسم تموم شده بود
در همین حین سالن دچار شلوغی شد پس باید حواسمو به پسرا جمع میکردم تا گمشون نکنم(دغدغه ی همیشگی چان توی مراسم ها🥺❤😂)
(پرش زمانی)
جونگین: هیونگ من واقعا خسته ام بیا بریم خونه
_تو برو من باید برم جایی
جونگین: پیش ا/ت؟ درسته؟
_اوهوم(با فکر کردن به ا/ت لبخند ملایمی روی لباش نقش بست)
جونگین: واقعا بهت افتخار میکنم که با وجود اینهمه خستگیت بازم به فکرشی امیدوارم منم همچین عشقی پیدا کنم....یعنی باید پیدا کنم یا زوده؟
_ هی هی هنوز برای این کار زوده بچه جون الانم برو خونه و مراقب خودت باش من شاید شب نیام
جونگین: باشه، بای
ویو ا/ت
یک ساعت از تموم شدن مراسم میگذره اما چان بهم تماس نگرفت...
× بیخیال ا/ت نباید سخت بگیری حتما خیلی خسته ست(داره با خودش حرف میزنه)
(صدای زنگ در خونه)
×آهههه(آهی از سر کلافگی) حتما دوباره اون صاحبخونه ی نچسبه
ا/ت درو باز کرد و با فردی که یه دسته گل بزرگ بدستش بود و صورتش معلوم نبود مواجه شد و بعد از کمی فکر متوجه شد که اون فرد کسی نیس بجز پسر مورد علاقه اش
چان دسته گل رو پایین اورد و لبخندی تحویل به ا/ت داد و گفت:
_خواب که نبودین خانوم کیم؟
ادامه دارد.....
ادامه اشو فردا براتون میزارم✨🤧
دیدگاه ها (۶)

#درخواستی #دو_پارتیوقتی دلش برات تنگ شده بود...... The Last ...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی....... The last partچانگبین داغون شد...

#درخواستی#دو_پارتیوقتی....(ذهن این درخواست کننده رو دوس دارم...

طراح عشق

ادامه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط