شروعی سخت،پایانی خوش
شروعی سخت،پایانی خوش
چان اومد بالا
هیون.سه را چی شده کی اذیتت کرده
سه را.گریه
چان.سه را اگه چیزی اذیتت می کنه بهمون بگو یه راز میمونه
سه را.حتی نمی تونم در موردش حرف بزنم...هق.....آنقدر درد ناکه ......هق هق....
هیون.عیبی نداره آروم باش کی بهت زنگ زده بود
سه را.بابام بود....میشه باهاتون حرف بزنم
چان.سه را منو مثل برادر خودت بمون
سه را.تعریف میکنه
هیون.من که گفته بودم حسرت همچین دختری رو میخورن
چان.دقیقا کی
هیون.دیشب
اومدیم پایین
هان.داشتی بالا چیکار می کردین(لبخند شیطانی)
سه را.خیلی منحرفی
چان.داشتیم کمکش میکردیم وسایلش رو بچینه
لینو.بچه ها هفته ی دیگه کنسرت داریم
چان.آره می دونم فردا میریم تمرین
سه را.خب من دیگه میرم میخوابم
رفتم زیر پتو که یهو یه چیزی محکم خورد تو سرم
ای ان.بیا بالشت بازی
سه را.باشه
خلاصه عین چی بازی کردیم که ای ان افتاد روی لینو
لینو.آخخ......دارین چیکار میکنید
سه را.بالشت بازی توهم بیا
لینو.باشه عین چی داشتیم میزدیم که ای ان منو یه جوری زد پرت شدم اونور
سه را.فقط فرار کن
ای ان.غلت کردم.خدا نکنه.
داشتیم میدویدیم که دیدم هیون و فیلیکس و هان پایینن
هیون.شما مگه نخوابیدید
سه را.شمام بیاید بالشت بازی
همه داشتیم بازی میکردیم سونگمین هم اضافه شد
یه. دفعه چان با قیافه ی عصبانی اومد
همه ساکت شدیم
چان.مگه شما نباید خواب باشید
همه فرار کردن تو اتاقشون
ای ان.وای نزدیک بودا
سه را.آره شب بخیر
ای ان.شب بخیر
.....................
چان اومد بالا
هیون.سه را چی شده کی اذیتت کرده
سه را.گریه
چان.سه را اگه چیزی اذیتت می کنه بهمون بگو یه راز میمونه
سه را.حتی نمی تونم در موردش حرف بزنم...هق.....آنقدر درد ناکه ......هق هق....
هیون.عیبی نداره آروم باش کی بهت زنگ زده بود
سه را.بابام بود....میشه باهاتون حرف بزنم
چان.سه را منو مثل برادر خودت بمون
سه را.تعریف میکنه
هیون.من که گفته بودم حسرت همچین دختری رو میخورن
چان.دقیقا کی
هیون.دیشب
اومدیم پایین
هان.داشتی بالا چیکار می کردین(لبخند شیطانی)
سه را.خیلی منحرفی
چان.داشتیم کمکش میکردیم وسایلش رو بچینه
لینو.بچه ها هفته ی دیگه کنسرت داریم
چان.آره می دونم فردا میریم تمرین
سه را.خب من دیگه میرم میخوابم
رفتم زیر پتو که یهو یه چیزی محکم خورد تو سرم
ای ان.بیا بالشت بازی
سه را.باشه
خلاصه عین چی بازی کردیم که ای ان افتاد روی لینو
لینو.آخخ......دارین چیکار میکنید
سه را.بالشت بازی توهم بیا
لینو.باشه عین چی داشتیم میزدیم که ای ان منو یه جوری زد پرت شدم اونور
سه را.فقط فرار کن
ای ان.غلت کردم.خدا نکنه.
داشتیم میدویدیم که دیدم هیون و فیلیکس و هان پایینن
هیون.شما مگه نخوابیدید
سه را.شمام بیاید بالشت بازی
همه داشتیم بازی میکردیم سونگمین هم اضافه شد
یه. دفعه چان با قیافه ی عصبانی اومد
همه ساکت شدیم
چان.مگه شما نباید خواب باشید
همه فرار کردن تو اتاقشون
ای ان.وای نزدیک بودا
سه را.آره شب بخیر
ای ان.شب بخیر
.....................
- ۱۴۵
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط