برایم حرف بزن

برایم حرف بزن
سکوتت را دوست ندارم
سکوتت بوی بغض می دهد

از جهانی که آغاز کرده ای بگو
آیا آنجا کسی هست
تا با او از تنهایی بگویی
و او بی اختیار نوازشت کند؟

تو ابعاد غم را تصویر کنی
و او لایه هایش را بشکافد
تا با هم به روشنایی برسید؟

راستش را بگو
آیا آنجایی که تو ایستاده ای
هنوز از دوستی رگه هایی مانده
یا آنجا هم مردم به همه چیز اعتقادشان را از دست داده اند؟

به گمانم آنجایی که تو ایستاده ای را خوب می شناسم
گاه و بیگاه سرک می کشم
به خیال اینکه بی هوا چیزی بگویی
و من کمی با صدایت تنفس کنم

برایم حرف بزن
سکوتت را دوست ندارم
سکوتت بوی بغض می دهد

شیما_سبحانی
دیدگاه ها (۲)

خدارا شکرعکس هایی که با تو انداخته بودمطوری ست که نمی توانی ...

نمی‌توانم فراموشت کنم،گرامافونیدر اعماق خاطره هاروشن مانده ا...

Help me

1ایستاده بود ، پاهایش را با زنجیر بسته بودند ، از پیراهنش خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط