درد دل های یک لعنتی ... ــــــــــــــــــــــــ

درد دل های یک لعنتی ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلمان خوش است که مى نويسيم و ديگران مى خوانند و عده اى مى گويند , آه چه زيبا و بعضى اشک مى ريزند و بعضى مى خندند دلمان خوش است به لذت هاى کوتاه به دروغ هايى که از راست بودن قشنگ ترند به اينکه کسى برايمان دل بسوزاند يا کسى عاشقمان شود با شاخه گلى دل مى بنديم و با جمله اى دل مى کنيم دلمان خوش مى شود به برآوردن خواهشى و چشيدن لذتى و وقتى چيزى مطابق ميل ما نبود چقدر راحت لگد مى زنيم و چه ساده مى شکنيم همه چيز را . . . ـــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۶)

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

دلمان خوش است که مینویسیم ... و دیگــران می خـواننــد ... ...

دلمان خوش است که می نویسیم..... و دیگران می خوانند.... و ع...

دلمان خوش است که می نویسیم.....و دیگران می خوانند....و عده ا...

دلمان خوش است که می نویسیمو دیگران می خوانندو عده ای می گوین...

دلمان خـوش اســت که می نویســیم و دیگــران می خـواننــد و عـ...

دلمــان خـوش اســت که می نویســیم و دیگــران می خـواننــد ...

دلمــان خـوش اســت که می نویســیم و دیگــران می خـواننــد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط