راه نجات و مراحل درمان بیشعوری (قسمت پایانی)

راه نجات و مراحل درمان بیشعوری (قسمت پایانی)

بخش پنجم: راه نجات 

23-مراحل درمان

سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحله ی نخست است، یعنی پذیرفتن بیشعور بودن. هیچ کس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه ی برداشتن نخستین گام، درد آور است در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه ی سرنوشت ساز پذیرش، بیشعور بحران هایی چون ورشکستگی،  طلاق، اخراج از کار با بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعور بزرگ تر را از سر گذرانده است.

در این وضعیت بر اثر صدمات وارده، سیستم دفاعی بیشعور شدیداً تضعیف شده است . دستاویزهایی مثل دلیل تراشی، عذر خواهی، تقصیر را به گردن دیگران انداختن، دروغ گفتن و غر زدن، دیگر کفایت نمی کند و چنین است که بیشعور سر انجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودرو می شود: او بیشعور است!

به این مرحله با زور نمی توان رسید و متاسفانه این چیزی است که اعضای خانواده، همکاران و دوستان معمولاً در نظر نمی گیرند. آن ها در مواجهه با اعمال و رفتار یک بیشعور، بدون ملاحظه می گویند:" تو بیشعوری." اما تا زمانی که بیشعور  برای شنیدن این جمله آمادگی لازم را نداشته باشد، یک گوشش در است و آن دیگری دروازه و خواهدگفت: " به جهنم که بیشعورم." آن ها با پاسخ هایی از این قبیل سعی در کتمان حقیقت و طفره رفتن می کنند: "من فقط ظاهر کارهام مثل بیشعور هاست "، " از تو که بیشعور تر نیستم"، " نیازی به درمان ندارم، خودم از پسش بر می آیم."

حتی پس از لحظه ی جادویی پذیرش بیشعوری، باز هم انکار همواره به عنوان یک تهدید در سراسر طول درمان بیشعوری وجود دارد. بیشعور باید خودش را بشناسد. باید جوهره ای را در او متراکم شده بیابد.  منظور از یافتن این جوهره جیست؟ یعنی بیشعور باید با اصل گُهی که هست –پوچی و بی شخصیتی، بی ملاحظه گی، مسئولیت ناشناسی و نادرست کاری اش-  روبرو شود . همچنین باید قبول کندکه اهل از زیر کار دررویی، ارعاب دیگران و پیش بردن کارهایش با توسل به دروغ و حقه بازی است.

اگر بیشعوری بخواهد عمق بیشعوری اش را به این ترتیب علاج کند،باید بیاموزد که در جلوی آیینه ای در ذهن خود بایستد و فریاد بزند "چرا من این کارها را با کسی که از همه بیشتر دوستش دارم(یعنی خودم) کرده ام؟"

بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعور ترین افراد ، کسانی اند که متخصص محسوب می شوند و دیگران را راهنمایی می کنند. خود من شاهد این ادعا هستم.

اگر بیشعوری بتواند این مرحله ی صعب را با موفقیت پشت سر بگذارد،  می تواند به مرحله ی بعدی درمان، یعنی مرحله ی پشیمانی، برود.  میل شدید به اصلاح، بیشعور را مجبور به پرهیز از خلقیات چندش آوری می کند که سال ها روی هم انباشته شده است، خلقیاتی نظیر خودخواهی، تحقیر، فرومایگی، بد خواهی، عیب جویی و ... .

چنین عملیات سنگینی  قاعدتاً بیشعور را ضعیف و بیچاره می سازد و دنیای او  زیر و زبر می شود و بدتر از همه اینکه وجدان او شروع می کند به بیدار شدن و او احساس پشیمانی و گناه و حتی همدردی پیدا می کند. این موقعیت خطیر ترین موقعیت برای بیشعور است، چراکه در لبه ی آدم شدن قرار گرفته است! اگر در این مرحله، دوستان و درمانگرهای حرفه ای از بیشعور حمایت و مراقبت نکنند،  ممکن است کل فرآیند درمان تباه شود.

در این مرحله او باید بیاموزد که:

*- با دیگران همکاری کند و قدرت را تقسیم کند و از پیروزی دیگران شادمان شود.

*-مسئولیت اشتباهات خودش را به گردن بگیرد.

*-اجازه دهد دیگران اعتقادات خودشان را داشته باشند.

*-دلسوزی کند.

بیشعور تحت درمان خواهد دانست که اشکال ندارد اگر که گه گاهی شکست بخورد. احتمالاًکشف خواهد کرد که بعضی از دوستان و همکارانی که تا چند ماه پیش، آن ها به او بیشعور می گفتند، سزوارتر از او برای شنیدن این واژه اند.

بیشعور تحت درمان باید هرگز از یاد نبرد که زمانی بیشعور بوده است و اگر مراقبت نکند،  ممکن است دوباره بیشعور شود.

هدف درمان این است: آدم شدن و شعور داشتن، لزومی به تقدس و تعالی نیست. به قول یکی از بیشعور های تحت درمان : "همین که آدم سرش با تهش بازی نکند به یک دنیا می ارزد."
دیدگاه ها (۱۰)

سلام بر گوساله عزیزمای پسر جان، هیچ می دانی که ما گاو ها چقد...

سلام قابل توجه کاربران محترم مخصوصا شما هم وطنان گرامی ایران...

۱۴۰۴/۱۲/۲۴شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از...

💠کفران نعمت🔰امام هادی علیه السلام فرمودند:«الکُفْرُ للنِّعَم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط