ویو کوک

ویو کوک
یا دستش حله رو بین گردنو پاش سفت کرد
جیا: هی نزدیکم نیا
بدون توجه ب حرفش ب کارم ادامه دادم
رفتم پشت سرش رو ب رو اینه
که از تو اینه ب هم نگاه میکردیم
سرمو نزدیک گردنش کردم( گفتم که موهاش ی طرفش بود و طرف بدی...)
کوک: الان باید برم جایی.... ولی بودن باتو تو این وصع بدون مزاحم( تهیونگ) میتونست عالی ترین روز باشه .....
جیا: ببینم شوخیت گرفته رفتم ی سمتش از جلو رو ی پام نشستم
کوک: میدونی، الان قراره برم جایی و اینکه الان از این موقیت بگزرم خیلی سخته ....پس میمونه برا شب
جیا با چشای غورباقه ایی بم نگا کرد
چشمو تز صورتش ب دوتا دستش که باش حولشو نگه داشته بود دادم
کوک: خب لازم نیس این کارو بکنی
جیا: چ چیکار؟
کوک: چون اول اخر بدنتو میبینم

دستمو ب سمت حولش قسمت بالایی بردم و دستشو جدا کردم
وقتی دستشو از رو حله بردشات گردنشو کمی از سی/ نه هاش ب نمایش گزاشته ش
صورتمو نزدیک صورتش کردمو با گزاشتن ل/بام رو لب/اش فاصله رو از بین بردم
بد از اینکه تمام حواسش ب ل/بام بود
دستمو از پشت گردنش کشیوم تا گردنشو
بدم ب سمت خط سی/نش بد از این کارم‌میتونستم باز شدن چشاشو حس کنم
دیدگاه ها (۳)

ویو کوکواقعا دل کندن سخت بود ولی با حوصله کارشو میسازمبد ۱۰ ...

ویو جیاته: اها باشه تهیونگ رفت اتاقش باز من وسط سالن بد اون ...

ویو جیا کوک: روت بودم ؟ منظورت چیه؟ ( خنده جیا: ای پسره منحر...

ویو جیا ب سمتم امدته: اینجا خوابیدی دیشب؟جیا: ارع؟جوری که مع...

من میخوامت دختر عمو پارت ۷ویو تهیونگعروسی تموم شد و مثل همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط