کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زرد

کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زرد
فصل پاییز آمده آرام جانم دیر شد
می روم با پای بی حس در مسیر سایه ها
لحظه هایم بعد تو پر حسرت و دلگیر شد
شیشه ی رویای من را سنگ بی مهری شکست
پشت هر زخم زمانه واژه بی تعبیر شد
ابرویم را به پای واژه هایم ریختم
شعر هم غرق خجالت بی کس و تحقیر شد
کاش از اول نبودم عاشق دلواپسی
چون که بند غصه بر دستان من زنجیر شد
دیدگاه ها (۱۸)

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

کوچه ها را شبانه می گشتمبا دو چشمی که تشنه ی او بودبا دو پای...

پیش از ان که تو بگویی از کنارت می روم مثل یک پاییز زردی...

مثل ابری یخزده امد مرا بارید و رفت سیل غم را دید در چش...

نومیدی

ص۲۵شجاعت پریسا همیشه برایم مثال زدنی بود الگو‌میگرفتم‌ با ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط