کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زرد
کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زرد
فصل پاییز آمده آرام جانم دیر شد
می روم با پای بی حس در مسیر سایه ها
لحظه هایم بعد تو پر حسرت و دلگیر شد
شیشه ی رویای من را سنگ بی مهری شکست
پشت هر زخم زمانه واژه بی تعبیر شد
ابرویم را به پای واژه هایم ریختم
شعر هم غرق خجالت بی کس و تحقیر شد
کاش از اول نبودم عاشق دلواپسی
چون که بند غصه بر دستان من زنجیر شد
فصل پاییز آمده آرام جانم دیر شد
می روم با پای بی حس در مسیر سایه ها
لحظه هایم بعد تو پر حسرت و دلگیر شد
شیشه ی رویای من را سنگ بی مهری شکست
پشت هر زخم زمانه واژه بی تعبیر شد
ابرویم را به پای واژه هایم ریختم
شعر هم غرق خجالت بی کس و تحقیر شد
کاش از اول نبودم عاشق دلواپسی
چون که بند غصه بر دستان من زنجیر شد
- ۱.۹k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط