«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۸

صبح روز بعد، هایون طبق معمول زودتر از همه وارد کمپانی شد.

اولین روزی بود که قرار بود به‌عنوان میکاپ آرتیست اختصاصی جونگکوک کارش را شروع کند.
چند بار کارت شناسایی‌اش را نگاه کرد تا مطمئن شود خواب نمی‌بیند.
لبخند کم‌رنگی روی لبش نشست.

هنوز مشغول مرتب کردن براش‌ها بود که در اتاق باز شد.
جین با یک لیوان قهوه وارد شد و با لبخند گفت:
«صبح بخیر! تو همون میکاپ آرتیست جدیدی، درسته؟»
هایون با احترام تعظیم کرد.
«بله، خوشحالم که در کنارتون کار می‌کنم.»

کم‌کم بقیه اعضا هم وارد شدند.
هوبی مثل همیشه با انرژی سلام کرد.
جیمین با لبخند از او درباره رشته دانشگاهش سؤال پرسید.
تهیونگ هم با دیدن کیف بزرگ وسایلش با خنده گفت:
«فکر کنم نصف فروشگاه لوازم آرایش رو با خودت آوردی!»

هایون خجالت‌زده خندید.
«عادت دارم برای هر شرایطی آماده باشم.»
همین جواب باعث شد همه بخندند.
فضای اتاق خیلی زود صمیمی شد.

آخرین نفر، جونگکوک وارد شد.
هود مشکی روی سرش بود و لیوان قهوه‌ای در دست داشت.
همین که چشمش به هایون افتاد، با لبخند کوتاهی گفت:
«صبح بخیر، همکار.»

هایون احساس کرد گونه‌هایش گرم شده است.
با عجله تعظیم کرد و گفت:
«صبح شما هم بخیر.»

چند دقیقه بعد، آماده شدن برای فیلم‌برداری شروع شد.
هایون با دقت مشغول میکاپ جونگکوک بود.
جونگکوک هم آرام روی صندلی نشسته بود و هر از گاهی از آینه به او نگاه می‌کرد.

در همین لحظه، تهیونگ از کنارشان رد شد.
با شیطنت نگاهی به هر دو انداخت و بلند گفت:
«جونگکوک، انگار امروز زیادی آرومی!»

جونگکوک بدون اینکه نگاهش کند، جواب داد:
«دارم میذارم همکار جدیدمون راحت کارش رو انجام بده.»

تهیونگ لبخند معنی‌داری زد و چیزی نگفت.
اما جیمین و هوبی نگاه کوتاهی به هم انداختند و خندیدند.

بعد از پایان برنامه، پی‌دی‌نیم همه کارکنان را جمع کرد.
او چند برگه داخل دستش داشت.
بعد از چند توضیح کوتاه، رو به هایون کرد و گفت:

«از هفته آینده، برنامه‌های جونگکوک فشرده‌تر می‌شه.
از این به بعد تو در تمام برنامه‌ها، فیلم‌برداری‌ها، فتوشوت‌ها و سفرهای کاری همراهش خواهی بود.»

هایون برای لحظه‌ای خشکش زد.
یعنی از این به بعد...
تقریباً هر روز کنار جونگکوک کار می‌کرد.

جونگکوک لبخند آرامی زد و گفت:
«پس باید از امروز بیشتر مزاحمت بشم.»

هایون خنده کوتاهی کرد.
«امیدوارم مزاحمتون زیاد سخت نباشه.»

جونگکوک با شیطنت جواب داد:
«این رو باید آخر هفته ازت بپرسم.»

همه با خنده به گفت‌وگوی آن دو نگاه کردند.

اما هیچ‌کس نمی‌دانست...
تنها چند روز دیگر، تماس غیرمنتظره‌ای از فرانسه، قرار بود زندگی هایون را برای همیشه تغییر دهد...

ادامه دارد...

مادر هایون چه خبری با خودش به کره می‌آورد... و چرا آن خبر، سرنوشت هایون و جونگکوک را به هم گره می‌زد؟

━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍
دیدگاه ها (۲)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۹ صبح آن روز، برنامه...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۱۰ سه روز، سریع‌تر ا...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۷ با باز شدن در اتاق...

𓊆 دعوت نامه به عضویت در کمپانی سپیده جئون𓊇 گاهی یک داستان، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط