پارت⁷

پارت⁷

ل/: وی وحشی

رفت و طبق نقشه‌ش همه چیزو نوشت و فرستاد

✦: ایخ،تموممم

بعد چن لحظه اخبار هم شروع کرد به گفتنش

✦: مامورت خوبی و موفقی بود من دیگه میرممم * رفت و خوابید*

ل/: وای من کلا نمیدونم این دختر چجوری خجالتیه

ل/: بهتره منم برم بخوابم

صبح ساعت 8

✦: اخیششش چه خوب خوابی‌...چچچچچچچ من امروز امتحان آخر ترم دارممممممم هیچ عنی نخوندمممم....وای ولش تقلب میکنم

ل/: بحبح

✦: *حاضر شدو رفت مدرسه*

معلم ریاضی/: بچه امروز امتحان ریاضی دارین بفرمایید اینم برگه هاتون....شروع کنید

بعد یه ساعت

معلم ریاضی/: بچه ها وقت تمومه برگه هاتونو بزارین اینجا و برین

✦: هوفف * برگشو گذاشت و رفت * اههه هنوز چهار تا امتحان داریممممم * رفتو خوند*

فردا

معلم/: بچه ها برگتون

روز ها گذشت و امتحانات الیسا تموم شد * نویسنده خیلی گشاده حال نداشت این همه امتحانو بنویسه😃*

✦: بالاخره تعطیلات تابستونییییییی

ل/: راحتیا

✦: زهرمار

✦: وای باید برم با بچه ها تمیرین

ل/: هوفف باشه باشه روز با خواهرت نباشا

✦: وقتی تو خونم باهاتم * با این 😃 قیافه*

ل/: زهرمار باشه بای

✦: بای * رفت *

برش زمانی به سالن تمرین

✦: سلاممم..بعد یه هفته بالاخره دیدمتونننن عشولامممم

ج/: سلامممم

+ سلام

لی/:* اومد تو * اووو عشقمم اینجاسسسس * دوید تا بغلش کنه*

✦: *جلوشو گرفت* لیا آدم باش
دیدگاه ها (۰)

پارت⁸لی/: عهه نمیتونیم شوهر خود...*تا میخواست ادامه‌شو بگو ا...

پارت⁹+ اوه اوه اروم باشلی/: عزیزممممم ببین باهام چیکار کرد✦:...

بچه ها من نتم تموم شده و نمیتونم چن روز بیام اگه به مامانم ب...

[عشق من] part2خبببب با اینکه کامنتی برام نزاشتین و لایک نکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط