بی صبر منتظرِ آن تن خسته

بی صبر منتظرِ آن تن خسته
که از در تو بیاید با یک لبخند
با حس گریز از یک روز خسته
خاموش شد نبضم ...
ولی
تو نیامدی به این منزل ...
هر روز به آینه نگاه کردم
بی پلک زدن ، مات و خیره
به پنجره
به شمعدانی های توی راه پله
چشم دوختم به راهی که می آیی
چشم دوختم به خیابان و کوچه پس کوچه
هرروز به زندگی گفتم
جلو نروصبر کن ؛ تو حتما می آیی ...
کسی پرسید می آید؟
تشر زدم ، ساکتش کردم تا صدایش نرسد به تو
که مبادا تو نیایی ...
خاموش شد نبضم
ولی تو ...
نیامده رفتی
کارت کوچکی مانده بود لای در
نوشته بودی آمدم اما نبودی !
دیدگاه ها (۱)

به من نگو "گلم"من از سرنوشت گلبرگهای لای دفترت میترسم...!!

عاشقم،اهل همین کوچه‌ی بن‌بست کناریکه تو از پنجره‌اش پای به ق...

گاهی در شتاب زندگیگوشه ای بایستآرام زمزمه کنخدایا دوستت دارم

به تاراج برده ای تمام حواسم را ..میخندم تویی میگریم تویی می...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟲𝟯[ویو تهیونگ]دو ماه.و هنوز ...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 34["ویو سلین"]قدم آخر را برداشتم...

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی» بعد از اون دیدار اتفاقی…ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط