صدای باران بر روی سنگ فرش خیابان....

صدای باران بر روی سنگ فرش خیابان....
زمزمه میکند ترانه تنهایی مرا...
پنجره خیالم را میگشایم تا نظاره کنمش....
چتر تنهایی زیر باران منتظر من ....
با صدای نحیفش مرا میخواند....
تا قدم بردارم با او زیر باران....
در تنهایی شب....
من و چتر و باران...
آسمان گویی بغضش شکست....
از درد تنهایی من....
رگبار نگاهش بر سرم فرود آمد...
و من آرام آرام برگشتم به سوی پنجره خیالم ...
کاش....
کاش.پنجره بسته بود....
دیدگاه ها (۱)

( last minute )

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

پارت نوزدهم | زیر باراناز آن روز، جنگکوک دیگر مثل قبل نبود.د...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

تکپارتی | جونگکوک

debt (part 1)

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

P : 30

معامله p5بالاخره شب تمام شد.نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط