استاد جذاب من
استاد جذاب من
part 1
با لبخند زیبا و چهره کیوت اش که سرشار از خنده بود خرید های مردم رو حساب میکرد
ات : 5,000 وون میشه
..: بفرمایید با کارت حساب میکنم
ات : باشه
بعد از کشیدن کارت تویه دستگاه کارت رو دوباره دسته مشتری داد نگاهی به مردمی که برای پول دادن خریدشون منتظر بودن و جلوی صندوق ایستاده بودن خیای زیاد بودن هرچی باشه اون یه فروشگاه خیلی بزرگی بود همینطور به صف خرید های همه رو حساب میکرد نفر آخری یه زنه میان سالی بود که با چند تا کسیه مواد خوراکی اومد جلو ات مشغول حساب کردن وسائل شد
زنه با سوالی که کرد باعث تلخند دختره شد
...: دخترم تو چرا باید اینجا کار کنی تو خیلی جونی برو دنبال آروز هات
ات: خانم تو طالع من این نوشته شده
...: کاری که رویاهات فقط رویا نمونن
ات : واقعا همچنین کاری بکنم
....: اون دیگه دسته خودته
زنه بعد از دادن پول از فروشگاه خارج شد ات لب هاشو تو دهنش جمع کرد و به ساعت مچی اش خیره شد وقت کاریش تموم شده بود دیگه باید میرفت خونه اما با صدای غار و غور شکم اش یادش افتاد که غذا نخورده از پشته صندوق اومد بیرون سمته مورد خوراکی رفت تویه قفسه ها دنبال غذای ارزون بود نمیخواست حقوق این ماهش همینجا تموم بشه همینطوری میگشت تا اینکه چشم افتاد به بسته نودل سیاه رویه نوک پایش ایستاد شد و برش داشت با نوشابه 2,000 وونی سمته صندلی روبه روی پنجره رفت و نشست مشغول خوردن نودل داغ شد افکارش درگیر حرف های اون زنه شد یعنی میتونست این زندگی فقیرانه رو به زندگی پول داری تبدیل کنه
ات : گانگ ات به چی داری فکر میکنی باید به این فکر کنی که این ماه چطوری پول برق آب و گاز رو حساب کنی
با شنیدن صدای رئیس جو حرف زدن با خودش رو تموم کرد
جو : هنوز نرفتی
ات : نه یکم گرسنم بود گفتم غذا بخورم بعدن برم چرا کاری دارید بمونم یعنی من نرم چی شده
جو : بسه بسه باز سرم رو نخور فقط پرسیدم
ات که نودل اش تموم شده بود با برداشتن کاسه نودل از صندلی بلند شد و انداختش تویه سطل زباله
ات : شب خوش من رفتم..
part 1
با لبخند زیبا و چهره کیوت اش که سرشار از خنده بود خرید های مردم رو حساب میکرد
ات : 5,000 وون میشه
..: بفرمایید با کارت حساب میکنم
ات : باشه
بعد از کشیدن کارت تویه دستگاه کارت رو دوباره دسته مشتری داد نگاهی به مردمی که برای پول دادن خریدشون منتظر بودن و جلوی صندوق ایستاده بودن خیای زیاد بودن هرچی باشه اون یه فروشگاه خیلی بزرگی بود همینطور به صف خرید های همه رو حساب میکرد نفر آخری یه زنه میان سالی بود که با چند تا کسیه مواد خوراکی اومد جلو ات مشغول حساب کردن وسائل شد
زنه با سوالی که کرد باعث تلخند دختره شد
...: دخترم تو چرا باید اینجا کار کنی تو خیلی جونی برو دنبال آروز هات
ات: خانم تو طالع من این نوشته شده
...: کاری که رویاهات فقط رویا نمونن
ات : واقعا همچنین کاری بکنم
....: اون دیگه دسته خودته
زنه بعد از دادن پول از فروشگاه خارج شد ات لب هاشو تو دهنش جمع کرد و به ساعت مچی اش خیره شد وقت کاریش تموم شده بود دیگه باید میرفت خونه اما با صدای غار و غور شکم اش یادش افتاد که غذا نخورده از پشته صندوق اومد بیرون سمته مورد خوراکی رفت تویه قفسه ها دنبال غذای ارزون بود نمیخواست حقوق این ماهش همینجا تموم بشه همینطوری میگشت تا اینکه چشم افتاد به بسته نودل سیاه رویه نوک پایش ایستاد شد و برش داشت با نوشابه 2,000 وونی سمته صندلی روبه روی پنجره رفت و نشست مشغول خوردن نودل داغ شد افکارش درگیر حرف های اون زنه شد یعنی میتونست این زندگی فقیرانه رو به زندگی پول داری تبدیل کنه
ات : گانگ ات به چی داری فکر میکنی باید به این فکر کنی که این ماه چطوری پول برق آب و گاز رو حساب کنی
با شنیدن صدای رئیس جو حرف زدن با خودش رو تموم کرد
جو : هنوز نرفتی
ات : نه یکم گرسنم بود گفتم غذا بخورم بعدن برم چرا کاری دارید بمونم یعنی من نرم چی شده
جو : بسه بسه باز سرم رو نخور فقط پرسیدم
ات که نودل اش تموم شده بود با برداشتن کاسه نودل از صندلی بلند شد و انداختش تویه سطل زباله
ات : شب خوش من رفتم..
- ۲۲.۲k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط