وقتی دوست پسرت بود و فهمیدی که مافیاس
وقتی دوست پسرت بود و فهمیدی که مافیاس
هواپیما راه افتاد و چون ساعت ۱۲ شده بود و خسته بودم همونجا خوابم برد
(بریم سراغ ته )
از زبان تهیونگ: بلخره بار اسلحه هارا از تایلند گرفتم خسته کوفته به سمت خونه رفتم در باز کردم و منتظر بودم که فریا دم در باشه که با نبودنش جا خوردم همه جارا گشتم ولی نبودش به گوشیش زنگ زدم ولی جواب نداد ویلیام را صدا زدم
ویلیام:بله آقا
ته:فریا ندیدی؟
ویلیام:نه آقا
ته: خوب باشه برو
(بریم سراغ فریا)
با صدای خلبان از جا پریدم هواپیما روی زمین نشسته بود بلند شدم که یکهو چشمام سیاهی رفت ولی بهش اهمیتی ندادم کیفم برداشتم و از هواپیما خارج شدم
همینجوری که حالم بد بود تصمیم گرفتم برم از مغازه های داخل فرودگاه چیزی بخرم یکم شکلات خریدم خوردم تا یکم حالا بهتر شه ویکهو دم در خوردم زمین و چشمام روبه سیاهی رفت
(بعد از چند مین )
چشمام باز کردم که با یکهو دیدم توی بیمارستانم که کنارم یک پرستاره و دید بیدار شدم رفت دم در و گفت آقای..............
از نظر تون اون کیه،؟؟
شرط ها:
کامنت ۲۰
لایک ۲۵
هواپیما راه افتاد و چون ساعت ۱۲ شده بود و خسته بودم همونجا خوابم برد
(بریم سراغ ته )
از زبان تهیونگ: بلخره بار اسلحه هارا از تایلند گرفتم خسته کوفته به سمت خونه رفتم در باز کردم و منتظر بودم که فریا دم در باشه که با نبودنش جا خوردم همه جارا گشتم ولی نبودش به گوشیش زنگ زدم ولی جواب نداد ویلیام را صدا زدم
ویلیام:بله آقا
ته:فریا ندیدی؟
ویلیام:نه آقا
ته: خوب باشه برو
(بریم سراغ فریا)
با صدای خلبان از جا پریدم هواپیما روی زمین نشسته بود بلند شدم که یکهو چشمام سیاهی رفت ولی بهش اهمیتی ندادم کیفم برداشتم و از هواپیما خارج شدم
همینجوری که حالم بد بود تصمیم گرفتم برم از مغازه های داخل فرودگاه چیزی بخرم یکم شکلات خریدم خوردم تا یکم حالا بهتر شه ویکهو دم در خوردم زمین و چشمام روبه سیاهی رفت
(بعد از چند مین )
چشمام باز کردم که با یکهو دیدم توی بیمارستانم که کنارم یک پرستاره و دید بیدار شدم رفت دم در و گفت آقای..............
از نظر تون اون کیه،؟؟
شرط ها:
کامنت ۲۰
لایک ۲۵
- ۹.۲k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط