گفت دانایی که گرگی خیره سر

گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
هر که گرگش دراندازد به خاک
رفته رفته میشود انسان پاک
وانکه با گرگش مدارا میکند
خلق و خوی گرگ پیدا میکند
در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ بگردد با تو پیر
روز پیری گر که باشی همچو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند
وان ستمکاران که باهم محرم اند
گرگهاشان اشنایان هم اند
گرگها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

سیاهی لبهایم از دود سیگار و قلیان نیست لبم عزادار حرفهای نگف...

به نظر شما این سگه ؟؟؟؟؟؟؟؟

یاد دارم یک غروب سرد سرد می گذشت از توی کوچه دوره گردداد می ...

توبه کردم که دگر می نخورم من همه عمریار اگر ساقی شود و می بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط