کوچه ها را شبانه می گشتم

کوچه ها را شبانه می گشتم
با دو چشمی که تشنه ی او بود
با دو پایی که شوق مردن داشت
رد پایش شبیه چاقو بود
خاطراتش یکی یکی آمد
عکس او،عطر او،تمامم او
با خودم جنگِ در فراموشی
قصد کرده به انهدامم او
خانه ام را عوض کنم باید
خاطراتش به گریه میخم کرد
کوچه هارا،تمام شهرم را
میسپارم به عمق گوری سرد
این توافق به نفع دنیا بود
نه به نفع من وتو ...باور کن
مرگ آهسته دردلم میگفت
بعدازاین با حضور ِ من سر کن
دیدگاه ها (۶۵)

گریه هایم همه از عشق حکایت داردیعنی این دل به چشمان تو عادت ...

نامه ای با اشک چشمانم نوشتم ، خوانده ای؟من هنوزم یاد تو هستم...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زردفصل پاییز آمده آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط