فیک عشق دردناک من
فیک عشق دردناک من
part4
آهوم: ا/ت
با چشمای درشت براقش برگشت سمتم که دلم براش ضعف رفت اون زیادی زیبا مظلوم آروم مهربون بود
و کوچولو بچه بود
مطمئنم بعد از من قرار کلی سختی بکشه میدونم نمیتونم به خاطر این موضوع خودم ببخشم ولی من عاشق جیمینم اون خیلی دوست دارم اون کسی هست که من میتونم به خاطرش خودخواه بشم و از خانواده ام دست بکشم ببخشید خواهر کوچولو
کشیدمش توی بغلم چرا این بچه همشه بوی بهشت میده
بوسه ای به موهاش زدم
که با چشمای مظلومش بهم زل زد و صدام زد
ا/ت: آهو... آهوم
آهوم: جانم کوچولوی خواهری
ا/ت: میگم.. اوفف خب چیزه.. چیزی شده
قطره اشکی از چشمام جاری شد و بغلش کردم
آهوم: قول بده هیچ وقت منو فراموش نکنی باشه خواهری میدونی که خیلی خیلی دوست دارم اما اینم بدون که من مجبورم
از بغلم در امد بهم نگاه کرد. گفت
ا/ت: آهوم میخوای بری؟
آهوم: ا.... ا/ت. من..
وسط حرفم پرید و چشمای اشکی به چشمام نگاه کرد گفت
ا/ت: توهم میخوای مثل مامان منو تنها بزاری و بری؟ میخوای ولم کنی
شک شدم از حرفش و گفتم
آهوم: نه ا/ت نه خواهر خوشگلم
با بغض و لبخند گفتم
آهوم من به خاطر عشقم به جیمین دارم میرم اما بهت قول میدم باز همو ببینم
همینطوری که نگام میکرد با صدای لرزون گفت
ا/ت: ق.... قول... واقعا قول میدی همو ببینم؟
لبخندی زدم و گونه شو بوسیدم گفتم
آهوم: معلومه که قول میدم یدونه خواهر که بیشتر ندارم تازه تو قراره خاله بشی معلومه که باید باز همو ببینم
ا/ت: چ... چی واقعا
با لبخند سر تکون دادم
آهوم: البته خوشگلم
خندید و با دست های کوچولو اشک خودم خودش پاک کرد گفت
ا/ت: آهوم پسش برات خیلی خوشحالم قول بده خوشبخت شی همیشه بخندی باشه
ویو آهوم
این دختر همشه انقدر فهمیده مهربونه با اینکه هنوز بچه هست. شجاع. عاقل. باهوش
ما رو همیشه با حرف هاش ادبش و دلسوزیش غافلگیر میکرد به خاطر همین پدر همیشه میگفت ا/ت ورژنی از مادره
خندیدم گفتم: ممنونم قشنگم اما الان دیگه برو پایین وگرنه پدر شک میکنه
با لبخند بوسه ای روی گونم گذاشت و گفت
ا/ت: دوست دارم آهوم
آهوم: منم دوست دارم خواهر قشنگم
چطور بود ؟ لایک و کامنت فراموش نشه و حتما نظرتون رو بگید ، اکه دوست داشتید یه سر به پیجم بزنید🤍
(گزارش کردن شما نشان دهنده فشاری شدن و سوختن شماست)
part4
آهوم: ا/ت
با چشمای درشت براقش برگشت سمتم که دلم براش ضعف رفت اون زیادی زیبا مظلوم آروم مهربون بود
و کوچولو بچه بود
مطمئنم بعد از من قرار کلی سختی بکشه میدونم نمیتونم به خاطر این موضوع خودم ببخشم ولی من عاشق جیمینم اون خیلی دوست دارم اون کسی هست که من میتونم به خاطرش خودخواه بشم و از خانواده ام دست بکشم ببخشید خواهر کوچولو
کشیدمش توی بغلم چرا این بچه همشه بوی بهشت میده
بوسه ای به موهاش زدم
که با چشمای مظلومش بهم زل زد و صدام زد
ا/ت: آهو... آهوم
آهوم: جانم کوچولوی خواهری
ا/ت: میگم.. اوفف خب چیزه.. چیزی شده
قطره اشکی از چشمام جاری شد و بغلش کردم
آهوم: قول بده هیچ وقت منو فراموش نکنی باشه خواهری میدونی که خیلی خیلی دوست دارم اما اینم بدون که من مجبورم
از بغلم در امد بهم نگاه کرد. گفت
ا/ت: آهوم میخوای بری؟
آهوم: ا.... ا/ت. من..
وسط حرفم پرید و چشمای اشکی به چشمام نگاه کرد گفت
ا/ت: توهم میخوای مثل مامان منو تنها بزاری و بری؟ میخوای ولم کنی
شک شدم از حرفش و گفتم
آهوم: نه ا/ت نه خواهر خوشگلم
با بغض و لبخند گفتم
آهوم من به خاطر عشقم به جیمین دارم میرم اما بهت قول میدم باز همو ببینم
همینطوری که نگام میکرد با صدای لرزون گفت
ا/ت: ق.... قول... واقعا قول میدی همو ببینم؟
لبخندی زدم و گونه شو بوسیدم گفتم
آهوم: معلومه که قول میدم یدونه خواهر که بیشتر ندارم تازه تو قراره خاله بشی معلومه که باید باز همو ببینم
ا/ت: چ... چی واقعا
با لبخند سر تکون دادم
آهوم: البته خوشگلم
خندید و با دست های کوچولو اشک خودم خودش پاک کرد گفت
ا/ت: آهوم پسش برات خیلی خوشحالم قول بده خوشبخت شی همیشه بخندی باشه
ویو آهوم
این دختر همشه انقدر فهمیده مهربونه با اینکه هنوز بچه هست. شجاع. عاقل. باهوش
ما رو همیشه با حرف هاش ادبش و دلسوزیش غافلگیر میکرد به خاطر همین پدر همیشه میگفت ا/ت ورژنی از مادره
خندیدم گفتم: ممنونم قشنگم اما الان دیگه برو پایین وگرنه پدر شک میکنه
با لبخند بوسه ای روی گونم گذاشت و گفت
ا/ت: دوست دارم آهوم
آهوم: منم دوست دارم خواهر قشنگم
چطور بود ؟ لایک و کامنت فراموش نشه و حتما نظرتون رو بگید ، اکه دوست داشتید یه سر به پیجم بزنید🤍
(گزارش کردن شما نشان دهنده فشاری شدن و سوختن شماست)
- ۶۳۴
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط